تبليغاتX
...




...

دستان كليدی
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستانم
دوستانم
موضوعات
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
چون نسيم بی پروا و روان تا همه جا ... عجب دو راهی گيج كننده ای
 

توجه ... توجه ...

من ...

آری من ...

حامل پيام مهمی هستم ...

پس گوش كنيد ...

 

دوست داشتن چون سردردی است خوش درد و سرگيجه ای مبهم ...

آنكه دوست ميدارد سر درد است و آنكه دوست داشته می شود سر درد ...

اگر بتوانی اين دو را از هم تميز دهی بايد به خودت تبريك بگوئی چون :

تو هم حامل پيام مهمی شده ای ...

 

مژده بده كه دوست ميداری چيزی يا كسی را ...

وای چه سردردی دارم ... خدايا ...!!!؟؟؟

...

 

ميدونين * گارد * توی بازی شطرنج يعنی چی ...!؟

يعنی : انتخاب كن  :

يا مات شی ...! يا كيش شی و وزير تو از دست بدی ...!!!

دو راهيه بديه ... اما شما باشين كدومو انتخاب ميكنين !؟

معمائی شده اين دو راهی ...!!!

...

 

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردی

مطمئن باش و برو

ضربه ات كاری بود

دل من سخت شكست

و

چه زشت

به من و سادگيم خنديدی

به من و عشقی پاك

كه پر از ياد تو بود

و خيالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو ، برو تا راحتتر

تكه های دل خود را آرام سر هم بند بزنم

...

!!!

عجبا ...!

 

 

من ميان اين همه آشفتگی درمــانده ام

من در اين شهر غريب با همه بيگانــه ام

 

های های گرِِیـــه ام ابر بهاری را شكست

من در اين بهت سكوت بيگانه ای آواره ام

 

كاش ميشد قصه ها را يك شبی بی غصه خواند

كـس نمی دانـد كه مـن با غصه ها هم خانه ام

 

من در اين دنيای وحشی ، من در اين آوار سوز

با تمــــام خنـــده های جاودان بیـــــــــــگانه ام

 

ای دریـــغا كــــــاش می شد زودتر پیـــــدا شوی

چون كه بی تو بی دل و بی عشق من ديوانه ام

 

رفتنت بود و نبودم را به يكباره زهم پاشيد و رفت

بودنت را می نشينم منتظر از رفتنت بی خانه ام

 

زنده ام ، بی‌آرزويت مرگ مشتاق من است

جان من برگـــرد ، بی‌تو مرگ را همسايه ام

 

چون نسيمی خوش وزيدی بودنت را ترك گفتی

ياد مــن باش ، من كه بی یــــــــــادت آواره ام

 

26/1/87

 ***

ميدونی يه حرفهای هست كه ممكنه آدم روش نشه بزنه

ولی اگه تو دلت بمونه يه عقده ميشه

بيا با هم درد و دل كنيم

اين قصه ی منه

...

 

زنگ مدرسه خورد

همه كتاب و دفتر رو جمع كردن و

واسه ادامه رفتن

 

همه شاد از اينكه حالا برن خونه

خوب چيزی نيست كه اونا رو برنجونه

ولی خونه واسه من بود طوره ديگه

ياس داستانشو اگه بتونه ميگه

 

تو دلم به همكلاسيها گفتم خوش بحالت

هميشه اثاث ماها بوده پشت وانت

بايد الان بری تكاليف و بنويسی و

بعد بشينی به تماشای تلويزيون

بابا سر شام به بچه اش بنازه

پس فردا تو سر حالی سر كلاس درس

 

ولی من نميخوام كه برم خونه

واسه چی برم حالا كه دلم خونه

وقتی دردا منو دوره كردن

مثل طناب دار پيچيدن دور گردن

 

می شينم و فكر ميكنم و به خودم ميگم آيا

داستان من بدتر نبود از بينوايان

 

قصه ی روز فرار ما به يه شهر مرزی

تو اتاق بی چراغ و يه شمع قرضی

تو خونه ای كه از بيماری مادر تب كرد

پول دارو نبود يعنی بايد صبر كرد

 

تا كی ! كی به داد اين حس برسه

وجود من پره از درد و استرسه

هر چی داد و فرياد زدم و هر چی اشك

انگار صدا می پيچيد به خودم بر می گشت

 

تو خونه و خيابون حتی هنگام درس

توی فكر اينكه فردا دم زندان قصر

چطور بايد هشت ساعت و بكوب بشينم

تا بابامو من از پشت شيشه يه ربع ببينم

 

مهم نبود زندگی كنم با اون خوش

مهم اينه كودكی منو آروم كشت

 

نميخوای بميری شيرينی جون آدمه

دليل من واسه ی زندگی خونوادمه

خونواده ای كه روز خوشی نداشتن

خواستن ولی دشمنا نذاشتن

 

نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب كنه

چون اين دردا قبلا روی ياس امتحان شده

واسه خدا بودم مثل موش آزمايشگاه

نتيجه ها رو به رو شده باز با اشكال

 

مشگلاتی كه میگم تا يه گوشه ی دردم

جبران شه نميخوام دنبال سوژه بگردم

سوژه زندگيمه كه من شدم يه سره ويران

ولی مهم اينه هنوز هستم دختر ايران

 

آره كمر من زير اين بار خميده شد

ولی قدرتی توی وجودم دميده شد

من به آينده های روشنم اعتقاد دارم

چون كه آينده ها اند كه به من اعتماد دارن

 

شايد بگی كه ياس همه حرفهاش شعاره

ولی بخدا روزهای خوبم انگشت شماره

 

من خيلی تنهام

تو دلم خيلی حرفهاست

ميگم من از دردام

بيا غمو از دلم بردار

...

 

* ممنون از ياس عزيز برای شعر قشنگشون و ببخشيد كه توش دست بردم و باز هم ممنون بخاطر شعر هويت من كه شعر بسيار زيبا و جذابی بود *

 


به قلم: الهه عشق مورخ: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 20:23
|+|