تبليغاتX
...




...

دستان كليدی
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستانم
دوستانم
موضوعات
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
شب رفتن تو تسبيح از دس گلدونا افتاد / قلب آرزوهام اون شب واسه ی هميشه وايساد
 

  ... دل ريـــزتم ...

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نمی ره ... واسه هر كسی كه ميگم قصه شو آتيش می گيره

 

لا لا لا لا نخواب ســودی نـداره

همون بهتر كه بشماری ستاره

 

همون بهتر كه چشمــات وا بمونه

كه ماه غصه اش نشه تنها بيداره

 

لا لا لا لا نخواب بـازم سفر رفت

نمی دونم به كارون يا خزر رفت

 

فقط دردم اينه مثل هميشه

بدون اطلاع و بی خبــر رفت

 

لا لا لا لا نـخـــواب ميــدون جنــگه

دست هر كی می بينی يه تفنگه

 

يه عمره دور چشمـاش گشتم اما

نفهميدم كه اون چشمــا چه رنگه

 

لا لا لا لا نخواب زندون دنيا

سر نـاســازگاری داره با ما

 

بشين بازم دعا كن واسه اونكه

ما رو اينجا گذاشت تنـهای تنها

 

لا لا لا لا نـــخــواب اون راه دوره

خدا ميدونه كه حالش چه جوره

 

توی خلوت ميگم اينجا كسی نيست

خدائيــش كه دلـــم خيـــلی صــبوره

 

لا لا لا لا نخواب تيره است چراغم

مثل آتشفشـــان می مــونه داغم

 

به جون گلدونا كم غصه ای نيست

هزار شب شـد نيــامد بــاز سراغم

 

لا لا لا لا نخواب خواب كه دوا نيست

دل ديــوونه داشتن كه خطــا نيست

 

ميگن دست از سرش بـــردار ، نميشه

آخه عاشق شدن كه دست ما نيست

 

لا لا لا لا نخواب تنها می‌مونم

كمك كن قدر چشمــاتو بدونم

 

چرا چشمات پره خشمِ عزيزم

مگه من مثل اون نامهــــربونم

 

لا لا لا لا نخواب مـاه و نگا كن

من اسفند و ميارم تو دعا كن

 

بگو برگرده پيش ما بمــونه

كتاب حافظ و بردار و وا كن

 

لا لا لا لا نخواب سرمــا تـــو راه

هميشه عمر خوشبختی كوتاه

 

ميگن با يه فرشته اونو ديدن

دروغه ، جـون دريــا اشتــباه

 

لا لا لا لا نخواب تـلخه جدائی

كمر خم ميشه زير بی وفائی

 

تو بيدار باش همه تو خواب نازن

بــرای كی بخونــــم پس لالائی

 

لا لا لا لا نخواب تنــهائی زرده

اگه طولانی شه مثلِ يه درده

 

اگه چشم انتظار باشی كه هيچی

دروغ ميگی به دل كه بـــرميـــگرده

 

لا لا لا لا نخواب اشكت زلاله

مثل بــارون پای نخــل وصاله

 

من و تو هم شب و هم قلب و كشتيم

ولی اون چی ، چقــدر اون بی خيـــاله

 

لا لا لا لا نخواب دنيــــا خسيــسه

واسه كم آدمی خوب می نويسه

 

يكی لبهاش تو خوابم غرقه خنده اس

يكی پلكاش تو خوابــم خيسه خيسه

 

لا لا لا لا نخواب عاشق يه سيبه

هميشه سرخ و تــب دار و غريبه

 

تا اون بالاست رسيده است اما تنهاست

پائيــنـــــــم كه بيـــافتـــــه بی نصيـــــبه

 

لا لا لا لا نخواب اينجا سياهی

پره اما تو تنـــــگ قصه ماهی

 

اونی كه ماها رو بيدار نگه داشت

الهی خواب باشــه حالا ، الهــی

 

لا لا لا لا نخـــواب تا اون بخـــوابه

بشين انقدر تا كه خورشيد بتابه

 

زمانی كه يقين كردم بيدار شـد

بخواب با ياد عكسی كه تو قابه

 

لا لا لا لا بخــواب بيــداره حالا

ديگه بايد بخوابی پس لا لا لا

 

بخواب ديگه تو می تونی بخوابی

ببين خورشيـــد اومــــد بالای بالا

 

لا لا لا لا اينـــــم بود سرنوشتــم

اين از امروزم و اينم از گذشته ام

 

نمی خوابم تا تو بـــرگردی يك روز

منم خوابو واسه اون روز گذاشتم

***

 

شب رفتنت يه ماهی ، توی خشكی رفت و جون داد ... زلزله خيلی دلا رو ، اون شب از غصه تكون داد

 

غم درونم را ديـد و نگرانی مـرا دريافت ، ديد كه چه سان جان مـن در تـب عطـش می سوزد ! می دانست كه درد من از اوست و درمـان من هـم از اوست !

بـا اين همـه آنقـدر نگريـست تا دلـم پيش چشـم او افسـرد ! نه به ناله هـای دلـم گوش داد  نه بـه تيـرهای كه بـدان نشسته بـود ، نگريـست !

چون گـوری خاموش و چون بـرجی بی حركت بود !

به روح او نگريـستم و دريـافتم كه رو به جانـب سنگ خارائی برده ام ، از آن كسی مـدد خواسته بودم كه مـدد كار نبود ! جايی عشق را جستـجو می كردم كه كسی از آن خبـر نداشت !

همـچون بت پرسـتان در بـرابـر بتی سنگی زانو زده بـودم !

امـا هر قدر تن خود را می دريـدم و خون دل می ريختـم دوست نداشت كسی را دوست داشته باشد زيرا كه از سنگ خارا بود !

خدا بـود كه درد دلـم را درمـان كرد ، من چيزی نديـده ، نشنيـده و نفهميـده بودم !

در پشيـمانی تيره تر بـرخواستم و خود را در شرمـی تيـره تر فرو رفته تـر ديدم !

خويـشتن را محكوم كردم و از همـه ی مردگان دوری گرفتـم ، چنان به دامـانش پناه بردم كه آفريـده ای را بـدان راه نبـود ! زيرا اميـد داشتم كه آخر در گمگشتگی فرامـوشی راه بيابـم ..!

...

تو چرا از اينجا رفتی ، تو كه مثل قصه هایی ... گله م از چه چيزی باشه ، نه بدی ، نه بی وفايی

 

شعری كه واست نوشتم نپسنديـدی دوباره

به تو برخورده بود انگار كه بهت گفتم ستاره

 

تعريف از خودم نباشه ، عزيزم ستاره بد نيس

آخه قلـــب عاشق من بهتـــر از اونـو بلد نيس

 

دو سه خطی كه نوشتم راستشو بخوای بريدم

چون ديدم همه رسيـدن ، من يه عمره نرسيدم

 

خط دوم كه تمــوم شد واقعا مــن كم آوردم

دو سه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

 

خط چهارم ولی ديــدم باقی مــونــده اصل مطلب

خواب چشماتو می بينم به خدا هميشه هر شب

 

خواب می بينم تو يه نوری ، يه ستاره ، يه فرشته

خواب تــو هـــر جا می بينــم اونجــــا آخره بهشته

 

وسط نامه يكی گفت چرا باز داری می لرزی ؟

من برای تو نوشتـم تو به يك دنيــا می ارزی

 

اينــا به دلت نشينه من واست چی بنويسم ؟

قدما تو ، كاش بياری بزاری رو چشم خيسم

 ...

                                        "مریم حیدر زاده"


به قلم: الهه عشق مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 21:18
|+|