تبليغاتX
...




...

دستان كليدی
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستانم
دوستانم
موضوعات
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
نذاشتن هم صدائی رو بلد باشيم . . . نذاشتن حتی با هم ديگه بد باشيم

 

برای تو كه با من غريبه شدی !

 

من كجای زندگیِ تو را خط خطی كرده بودم كه اينچنين آزرده خاطرم كردی !؟

 

من تو را از واژه ها به دست نياورده بودم كه ميان واژه های بی رحم آن هم از زبان قلم تو از دست بدهمت ، محبوبِ بی رحمم ..!

 

هيچ ميدانی !

آنقدر رنجاندی ام كه مثل خودت از واژه های دلخراش برايت نوشتم

 

با فاصله ای كه ميانمان گذاشتی . . .  چه بگويم كه دردم را كمتر كند ، شايد تو هم آرام شوی ..!

. . .

 

***

 

قفس داران غرورم را شكستند  . . .  دل دائم صبورم را شكستند

 

به جرم پا به پای عشق رفتـــن  . . .  پرو بال عبورم را شكــستند

 

مرا از خلـوتم بيرون كشيدند  . . .  سكوت چون بلورم را شكستند

 

 

 

بزار عقده ی من و حرمت تو حفظ بشه ، اين هم سرنوشتيه ..!

 دورترين نزديكم چگونه ای !؟

هنوز هم تصميم نداری زير قولی كه دادی بزنی و بيايی سراغِ من !؟

 باور نكرده ای كه من يه فرق عجيب با همه ی آدم های اين دنيا دارم !؟

 

اونجا دلواپس هيچ كس نيستی !؟   خوش به حالِ دلِ بی دلواپست ...

الهی چشم براه هيچ كس نمونی ، دلواپسی و نگرانی بد دردیِ

  

كسی كه تو فرقِ ميان او و ديگران را احساس نمی كنی اما اون ميدونه كه بی اعتنائی تو معنائی داره كه اون رو تنها مجنون فهميد و بس .

 

 

 

غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران باريد

 

يا دل شيشه ايت از لب پنجره ی عشق زمين خورد و شكست ...

 

با نگاهت به خدا چتر شادی وا كن و بگو با دل خود

 

كه :

 

خدا هست ...! خدا هست ...!

 

غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد

 

معنی خوشبختی ، بودن اندوه است . . .

...

 

...!!!...

 

 

برای دلكم ...

 

ملكه ی ناز نازيه باغ قشنگه ياسهای سفيد ..

آرزوی دست يافتنی من ..

نازنينم ، آخه چطوری بگم دوستت دارم تا باور كنی !؟

به كی بگم تو عشق منی كه حرفشو نوش جا كنی !؟

دلم ميخواد يه جوری زندگی كنم كه آدما بهش ميگن عجيب

فقط به تو سلام كنم

فقط با تو حرف بزنم

فقط واسه تو دعا كنم

فقط تو چيز يادم بدی

دلم فقط تو دست تو باشه

فقط تو بهم بگی . . . فقط . . .

به جاش تو هم فقط . . .

...

 

 

محبوبم !

 

امروز ... است كه از آشنائی من و تو ميگذرد ولی حس ميكنم سالهاست كه با تو آشنا هستم ، اطمينان دارم هيچكس جز تو نمی توانست تا اين حد در احساس من ، در قلب من و سرانجام در روح من اثر باقی بگذارد ..!

نميخواهم بگويم شاعرم و در قافيه های پيچ در پيچی كه كلماتی چون :  خدا ، عشق ، ستايش ، تو ، من ، اميد ، فردا ... و ... گيج و گم شده ام

نمی خواهم بگويم نقاشم و در ترسيم سيمای زيبايت دستم به شدت ميلرزد و قلم مو از شاخك های خشك انگشتانم فرو می افتد ، نه !

فقط می گويم من كوير سوزان و دوزخ آفرينی بودم كه تو چون باران اميد بر من باريدی ..

من شوره زار خاشاك سازی بودم كه تو در زندگی ابر آرزو شدی ..

من پرستوی نغمه سازی بودم كه موهبت تو چون بهار زندگی پرور من شد ..

من شب ترانه ی مرده و خاموشی بودم كه تو مهتاب انجمن افروزم شدی ..

و من امروز احساس ميكنم كه از خود خاليم ، هيچم ، پوچم ... هر چه هست توئی ...

 

روحم بی تو چون غنچه های آب نديده ای بود كه به دست باغبانی چون تو طراوت و جان گرفت ..

ولی محبوب من ..!

هميشه در وضعی ميان غم و شادی ، بيم و اميد ، رنج و شعف زندگی ميكنم ...!

می پرسی چرا !؟

می دانی ديشب يكی از آثار برگزيده ی جهان را مطالعه ميكردم ! تو اين كتاب را خوانده ای !؟

"جنايت و مكافات"

بی شك به سرنوشتی كه اين دو قهرمان داشتند آشنائی !

آری ، غم و بيم و رنجم از آن است كه خدای نخواسته سرنوشت من و تو هم ...!

ولی شادی و اميد و شعفم از آن است كه سرنوشت قهرمانان هر كتابی چنين نيست و هر ... چون تو با محبت و عاطفه نيست ..

اما با اين اوصاف آينده پاسخگوی همه ی اين غم و شادی و بيم و اميد و رنج و شعف هاست ..

از تو می پرسم ، اين چه عادتی است كه تو در من بوجود آورده ای ! كه بايد پيوسته بياد تو باشم !؟

بی دليل اشك می ريزم ، بی جهت عشق می ورزم ...

لحظه ای سبك بال چون شهبازی آسمان خيال را جولانگه خويش می سازم ..

و زمانی چون شاهين شكسته بال مغموم و دل افسرده سر به زير پر خود فرو می برم ...

گاه حس ميكنم عشق تو موجب سعادت جاودان من است و گهی از اينكه اين قدر از تفكر به حقايق ديگر زندگی بی زوار و بی توجهم رنج می برم ...

هرگز سعادتی رنج آفرين نديده بودم ...! هرگز ...!

 

 

خوب ، ديگه از دور غبار نشسته بر پنجره های نيمه باز تفكرت رو می بوسم ...

 

كسی كه نبودن تو حتی در تخيلش هم نمی گنجه  . . .  من .

 

 

من ندانم كه كی ام

 

من فقط ميدانم

 

كه تويی

 

شاه بيت غزل زندگيم . . .

 

 

 

دوستت دارم

 

 

***

 

پشت اين ديوار سنگی

زير اين طاق يخی

كنار پنجره ی بسته كه بی تو نفسم میگيره

ميون دستای نامرد زمستون

توی يخ بندون و وحشت خيابون

تو بلور اشكايی كه تو نبودنت جون ميگيره

توی باغ يخ زده ی كنج قفس

توی طوفان هوس

توی روزایی كه از نبودنت تا شب بهار با نگاهت پر ميگيره

دلم از نگات شكست

خودم از عشقت بريدم

حالا مثِ يه درخت بعد از زمستون ميخوام از لحظه های تلخ خودم پر بكشم

 

تك و تنها  منم اينجا

جز من اينجا هيچ كی نيست

حالا وقتشه كه از عشقت رد بشم

فقط

 

برای آرزوهايی كه ميميرند سكوتی ميكنم سنگين تر از فرياد .

...

!!!

 

23/11/86

 

سكوت

 


به قلم: الهه عشق مورخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:12
|+|