تبليغاتX
...




...

دستان كليدی
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستانم
دوستانم
موضوعات
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
دوست دارم خورشيد من اگه يه روز غروب كنی/ آسمونم بی‌نور ميشه عمر منم تموم ميشه
 

ديشب بدجوری ‌هوايی شده بودم ! همش تو فكر مامانم بودم !

دلم براش خيلی تنگ شده ... مثل هميشه ... بغض توی گلوم گير كرده بود !

آخرشم تركيد ! فردا ميخوام برم پيشش ، شايد دلم آروم بگيره !

... 

***

 

 

هنوز از تو می‌نويسم

خسته از اينوره ديوار

قصه ی باد و تگرگه

قصه ی ‌ماه و شب تار

 

هنوز از تو می‌نويسم

رفتی از خونه ی‌ خورشيد

دل خاموش و صبورم

بدجوری‌ تو سينه لرزيد

 

هنوز از تو می‌نويسم

از توی اون ور ديوار

اسمم رو ، رو آينه حك كن

شعرهای‌ منو نگه دار 

                                                                               ۲۷ آبان

هنوز از تو می‌نويسم

از تو رو سنگ ديوار

انقدر سنگ رو می‌كوبم

كه بريزه مثل آوار

                                                                               ** تولدت مبارک عزیز **

هنوز از تو می نويسم

عشق من هزار هزاره

يه جايی‌ گوشه ی ‌قلبم

هنوزم واست بهاره

 

هنوز از تو می‌نويسم

ديگه ديواری ‌نمونده

چشمای خسته و خيسم

دلت رو انگار سوزونده

 

هنوز از تو می‌نويسم

عشق من هزار هزاره

انگاری ‌تموم قلبم

هنوزم واست بهاره

 

 

***

 

 

نميخواستم شبم بارون بگيره

نميخواستم دلم بی‌جون بميره

ميخواستم تا سكوت سرد احساس

نفسهاشو بازم از سر بگيره

ميخواستم آبیه چشمای دريا

هميشه پيش من اينجا بمونه

حالا برگشتم و زار و پريشون

چطور ميخوام بشم بازم بهارت

 

 

پی نوشت :

 

امروز قرار بود استادمون برام کلاس خصوصی بگذاره و خوب منم رفتم

آخه شش جسله عقب بودم ! ولی امروز توی یک جسله شش جسله ی که

عقب بودم رو تو دو ساعت بهم گفت و منم که باهوش و با استعداد ( یه خورده خودمو تحویل بگیرم)

همه رو یاد گرفتم ! خلاصه استادم خیلی تحویلم گرفت و گفت خیلی باهوشی

حالا واقعا انقدر باهوش هستم ! نمیدونم !

تنهايی داره داغونم ميكنه ...


به قلم: الهه عشق مورخ: چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 در ساعت: 19:31
|+|